اخراجیها را که دیدم کمی رنجیده خاطر شدم قهرمان فیلم که همون رزمنده های مخلص وخالص بودند جمعی دزد و معتاد و دخترباز و.... بودند که توی جبهه علاوه بر اینکه ترانه های گوگوش وآغاسی را میخواندند
در خلوت خود نیز با عکس همسر یا فرزند یا... نجوا میکردند یادم به فیلمهای جنگی خارجی افتاد که هنرپیشه فیلم عکس دختری را در قاب ساعت جیبی خودش گذاشته و با موزیک آن در سنگر میخوابد
حالا نمیدانم من در وحود احساسات یخ زده یا اینکه این حرفها در جماعت ما غریبه
بر وبچه های ما همه اشون یک عکس در جیب داشتند همون جیبی که روی قلب هست آنهم عکس خمینی پیر میفروش شهرمون بود وبس
خود من سال ١٣۶٩ ازدواج کردم سال ١٣۶٠ خداوند یک پسر دوست داشنی بهمون داد این پسر را خیلی دوست داشتم نه من بلکه نقل محفل فامیل پسر من بود شایدچون اولین نوه پسری بود
اما توی جبهه که میرفتیم بطور عجیبی یاد آنها از مموری ذهنمون پاک میشد
اما یکبار اون هم شب عملیات موقعی که گردان داشت حرکت میکرد هرکس حال وهوای خودش را داشت من هم این شعرم را که قبلا سروده بودی روی کانتیر خودمون نوشتم
البته من درآن عملیات فرودین سال١٣۶٠) مجروح شدم و همه فکر میکردند شهید شده ام به یاد من شعرم را از روی کانتیر میخواندند وگریه میکردند
شعر اینه:
میثم ای میثم قوی باش ای پسر رهروی روح خدا یار پدر
زندگی با ارزش است قدرش بدان لکن از دنیا نمانی در امان
تا توانی با بدان بازی مکن با ضعیفان هم بجز یاری مکن
در بر ظالم بشو مانند شیر مردن است روزی شوی نزدش اسیر
از خدا غافل مشو قرآن بخوان چون غمی داری برو او را بخوان
خیر هر دنیا بخواهی در نماز جز خدا بر کس مکن دست نیاز
در پی کسب علوم و معرفت روز و شب کوشش نما این است صفت
پند من بشنو نصیحت میکنم با تو من این را وصیت می کنم
من ترا وقف خمینی کرده ام فکرها در سر برایت کرده ام
میثم ات گفتم که باشی با علی هر که باشد در زمان تو ولی
بعد مرگ من بکن بر من نماز بهر استغفار من می کن نیاز
عاقبت جنت ترا زیبنده باد روح بابا را بکن اینگونه شاد
گر بجز این ره روی نفرین به تو آتش دوزخ سراسر زآن تو
بیت آخر را اخیرا حذف کردم و دو بیت زیر را جایگزین آن نمودم
گر رهی جز این ره روی ،پس وای من
چون که باشد حاصل اعمال من
همچو (طوفان) بر ستم کوبنده باش
در ره امر ولی پاینده باش